علي بن حسين انصارى شيرازى

354

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

قلقاس نباتى است كه در آب رويد ورق وى به ورق كدو ماند و ساق و ثمر نداشته باشد و اصل وى مانند انزجه بود چون با آب بپزند حراقت از وى زايل شود و طبيعت آن گرم و تر بود در اول و گويند در كيفيت معتدل بود و تر بود در دويم و گويند خشك بود در دويم باه را زيادت كند و ادمان اكل وى كردن مولد سودا بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : قلقاس به فتح دو قاف لغت عربى است و گفته‌اند بضم اول لغت رومى است و بسريانى قلقاسى و برومى اوزىقفس و بهندى اروى و بدكهنى چمكدلا و به بنگالى كچو نامند ابو ريحان مىنويسد : قلقاس بيخ نباتست كه او را ساق نباشد و برگ او پهن بود و مزهء او چون مزه كرنب موصلى باشد لاتين ARUM COLOCASIA - COLOCASIA AUTIQUORUM فرانسه COLOCASE DES ANCIENS انگليسى PONTIC OR EGYPTIAN BEAN قلب به زبان اندلس سجس افراغيه خوانند و معنى آن كاسر الحجر بود بيونانى لبليس فرسن خوانند و معنى آن بزر حجرى بود و سليمان بن حسام گويد از بهر آن اين اسم بوى نهاده‌اند كه اين اسمى بود از اسمهاى فضه و آن تخمى است سفيد صلب مانند نقره در سفيدى و صلابت و نبات وى در آندلس بسيار بود و به مقدار كرسنه بود كوچك و در موضعهاى خشن رويد و قوت اين تخم آنست كه چون با شراب سفيد بياشامند سنگ بريزاند و بول و حيض براند و ربو و فواق زايل كند و شكم ببندد و بواسير را سودمند بود و مجفف منى بود و شربتى از وى دو درم بود صاحب تحفه مىنويسد : به ضم قاف نباتيست برگش شبيه ببرگ زيتون و از آن عريضتر و بلندتر به قدر ذرعى . . . و دانهء آن صلب و مستدير و سياه و با خشونت شبيه سنگ ريزه صاحب مخزن الادويه از قول نواب علوى خان مىنويسد : گمان مىبرم كه اين تخمى باشد كه بهندى آن را تخم پنوار نامند قلقطار نوعى از زاج است بپارسى زاج شتر دندان گويند و آن مصرى بود جالينوس گويد قلقديس مستحيل به قلقطار مىشود و وى معتدل‌ترين زاجات بود و طبيعت آن گرم و خشك بود در سئوم حاد و قابض و محرق بود و سوخته وى تجفيف در وى بيشتر بود و لذع كمتر و در وى قبضى تمام بود با حرارتى زيادت و محرق گوشت زيادت بود و رعاف را نافع بود در كحلها جهت جلا و غلظ جفون استعمال كنند و جالينوس گويد مجموع زاجات شبيه يكديگرند قلقلديس هم نوعى از زاج است گرم بود در چهارم ملطف و محرق بود و وى قوىترين زاجات بود و الطف و صفت وى نيز گفته شد قلقلند هم نوعى از زاج بود و لون آن فرفيرى بود و گرم و خشك بود تا چهارم و گويند حرارت وى در سئوم بود و مجفف و اكال بود با قبض و احراق مجفف لحم بود قوى و ناصور كه در بينى بود را سود دهد و منع رعاف بكند و كرم گوش بكشد و شكم دفع مضرت فطر بكند اما خوردن وى منشف رطوبات اصلى بكند و مصلح وى شير بود و شكر قلت ماش هندى است و آن را حب القلت خوانند و رنگ وى عودى تيره‌رنگ بغايت تيره و املس بود و بقد مانند گندمى بود كوچك مطلق مانند شيافاتى بود كه كحالان سازند خاصه شياف اغبر كه بعينه قلت است و طبيعت وى سرد است در اول و گويند گرم و خشك است فواق را زايل كند و سنگ گرده و مثانه بريزاند و حيض و بول براند و شكم ببندد در مخزن الادويه مىنويسد : قلت بضم قاف معرب از كلتههء هندى است و بفتح قاف و كسر آن نيز آمده و بسريانى قلتا و بيونانى اقونيا و برومى توانيقى نامند